تبلیغات
believe - غمی غمناک

غمی غمناک

یکشنبه 26 تیر 1384 02:07 ق.ظ

نویسنده : ارزو
ارسال شده در: شعر ،

 

شب سردی است و من افسرده.

راه دوری است و پایی خسته.

تیرگی هست و چراغی مرده.

میکنم تنها از جاده عبور:

دور ماندند ز من ادمها.

سایه ای از سر دیوار گزشت

غمی افزود مرا بر غم ها.

فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر امد تا با دل من

قصه ها ساز کند پنهانی.

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر سحر نزدیک است.

هر دم این بانگ بر ارم از دل:

وای این شب چقدر تاریک است!

خنده ای کو که به دل انگیزم؟

قطره ای کو که به دریا ریزم؟

صخره ای کو که بدان اویزم؟

مثل این است که شب نمناک است.

دیگران را هم غم است به دل

غم من لیک غمی غمناک است.

از سهراب

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 27 تیر 1384 05:07 ق.ظ