تبلیغات
believe - پشت دریا شهریست

پشت دریا شهریست

سه شنبه 4 مرداد 1384 08:07 ق.ظ

نویسنده : ارزو
ارسال شده در: شعر ،

پشت دریاها شهریست

قایقی خواهم ساخت

خواهم انداخت به اب.

دور خواهم شد از این خاک غریب

که در ان هیچکسی نیست که در بیشه ی عشق

قهرمانان را بیدار کند.

 

قایق از تور تهی

ودل از ارزوی مروارید

همچنان خواهم راند.

نه به ابی ها دل خواهم بست

نه به دریا-پریانی که سر از اب بدر می ارند

و در ان تابش تنهایی ماهی گیران

می فشانند فسون از سر گیسوهاشان.

همچنان خواهم راند.

همچنان خواهم خواند:

((دور باید شد دور

مرد ان شهر اساطیر نداشت.

زن ان شهر به سر شاری یک خوشه ی انگور نبود.

هیچ ایینه ی تالاری سر خوشی ها را تکرار نکرد.

چاله ابی حتی مشعلی را ننمود.

دور باید شد دور.

شب سرودش را خواند

نوبت پنجره هاست.))

هم چنان خواهم خواند.

همچنان خواهم راند.

پشت دریاها شهری است

که در ان پنجره ها رو به تجلی باز است.

بام ها جای کبوترهایی است که به فواره ی هوش بشری می نگرند.

دست هر کودک ده ساله ی شهر شاخه ی معرفتی است.

مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند

که به یک شعله به یک خواب لطیف.

خاک موسیقی احساس ترا میشنود

و صدای پر مرغان اساطیر می اید در باد

پشت دریاها شهری است

که در ان وسعت خورشید به اندازه ی چشمان سحرخیزان است.

شاعران وارث اب و خرد و روشنی اند.

پشت دریاها شهری است!

از سهراب سپهری

پشت دریا شهریست




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 4 مرداد 1384 08:07 ق.ظ