تبلیغات
believe - خدایا!

خدایا!

چهارشنبه 26 مرداد 1384 05:08 ق.ظ

نویسنده : ارزو
ارسال شده در: نوشته های ارزو ،

تجربه ثابت کرده همیشه اگر کسی زوری بالا سرش باشه کیفیت کارش بالا می ره مثلآ بچه ها اگه معلم ها نبودن خدا می دونست چه جوری باید درس می خوندن اداره ها اگه رئیس نداشت شاید اصلآ کسی سر کار نمی امد کشور اگه هیچ مقامی نداشت الان دشمنامون ایران و گرفته بودند همین طور اگه یکی مجبور باشه کارهای روزانشو جایی بنوییسه که بدون کسی حتمآ اونو می خونه مصلمآ کم تر خطا انجام می ده وکارهاشو اصلاح می کنه ولی

انسانها می دوند همیشه خدایی هست بالای سرشون و به تمامی کارهاشون نظارت داره و همیشه فرشته هایی هستند کنارمان تا اعمال مارو ثبت کنند پس همیشه فرشته ای هست کنارشان اما باز هم به دنبال فرشته می گردند چون تنها ان را نمیبینند اما افسوس که بازم خطا انجام می دهند گناه می کنند وشاید هیچ وقت این فکر از مغزشون نمی گذره که چون همیشه یکی فراتر از رئیس فراتر از معلم فراتر از قاضی داره به تک تک اعمالشون نظاره می کنه و مجازاتی هم هست قیامتی هم هست اما افسوس.کار خودشونو می کنند...

معلم فقط مشق و درستو میبینه و اینهارو انتظار داره...

رئیس همیشه کار کردن و میبینه و انجام وظیفه رو انتظار داره...

قاضی فقط تنها جرم و میبینه و مجازات تآیین می کنه...

اما خدای جهان افرین از بالای سرمون تک تک این اعمال و مشاهده می کنه پس چه جوری می شود فراموشش کرد؟

مارو افرید زندگی را حلو راهمون قرار داد به ما قدرت داد قدرتی که خودمون بتونیم زندگی مونو بسازیم و ان را تبدیل به بهشتی کنیم که لذت ان کارهای درست ونیکمون باشه و یا زندگیو تبدیل به جهنمی کنیم که دران لحظه لحظه ارزوی مرگمان را داشته باشیم.

هیچ وقت دیر نیست از همین فردا شروع می کنیم امتحانش ضرری نداره تا بدانیم سبک شدن و احساس گناه نداشتن چه لذتی داره

اولین بار که این تصمیم و گرفتم از خواب بلند شدم به جلوی ایینه رفتم با دستانم صورتم را لمس کردم و بار دیگر خدارو شکر می کنم که سالم هستم به بالکن می روم اجازه می دهم تا نسیم خنک مرا نوازش کند و حالا خیره به عظمت اسمان می شوم و با کسی که با عشق مرا افرید و تکه ای از روحش هستم عهدی دوباره می کنم اولش سخت اما هرگاه هوس انجام خطاها از فکرم می گذرد به یاد عهدی که صبح با خدا بستم می کنم و میبینم به راستی خدایم صدایم را شنیده کمکم کرد و نگذاشت شیطان در لباس دروغ بر زبانم جاری شود و همان طور اگر کار بهتری انجام دهم و شعری بنویسم هر واژه ان با عشق و احساس سبک تر بودن بر دل تنهای کاغذ می بارد و کاغذ دیگر بدون حسرت و با غرور از نوشته هایم محافظت می کند دوست دارم از زندگی عادی زندگی محشری بسازم با معمولی ترین کارها مثلآ اگر کتابی می خوانم هر کلمه را با عشق بخوانم..از ان روز که این تصمیمو گرفتم دیدگاهم نصبت به زندگی عوض شد کافی است فرصتی پیدا کنم تا با مادرم و خواهرم انقدر صحبت کنم و جک بگویم تا از خنده غش کنند با پدرم که جز احترام و محبت از من انتظاری ندارد مهربان باشم همیشه همراه برادرم باشم چون از بچگی همراه من بود و انقدر درس هایی به من یاد داده که تا اخر عمر از یاد نبرم و همیشه کمک دوستام باشم و اگر امروز تلفنی به من شد کاری کنم تا کمی از خستگی های روزشان را از یاذ ببرند اگه گرفتاری دارم ذهن کسی که برام کاری نمی تونه انجام بده را بیخود درگیر نکنم تا مبادا نیرویی منفی بهش منتقل شود دوباره سراغ پنجره می روم درختان با رقص ارامشان شادابی و نشاط خود را حفظ می کنند و گلها عطر خود را به کمک باد به مشامم می رسانند بار دیگر خدارا شکر می کنم و از خدا می خواهم با گذشت بیشتر زمان ایمان من هم بیشتر کند و همیشه مرا در اغوش نور و عشقش قرار دهد الهی امین.

خدایا!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -