تبلیغات
believe - نرگس

نرگس

یکشنبه 26 تیر 1384 03:07 ق.ظ

نویسنده : ارزو
ارسال شده در: داستان ،

من این داستان زیبارو اولین بار تو کتاب محشر کیمیاگر خوندم امیدوارم شمام خوشتون بیاد نویسنده داستانش اسکار وایلد

گفتم شاید شمام خوشتون بیاد.

جوان زیبایی که هر روز میرفت تا زیبایی خود را در دریاچه ای تماشا کند.چنان شیفته خود میشد که روزی به درون دریاچه افتاد و غرق شد.در جایی که به اب افتاده بود گلی رویید که "نرگس"نامیدنش.

اما اسکار وایلد داستان را چنین به پایان نمیبرد.

میگفت وقتی نرگس مرد اوریادها(الهه های جنگل)به کنار دریاچه امدند که از یک دریاچه ی اب شیرین به کوزه ای از اشکهای شور استحاله یافته بود.

الهه های جنگل پرسیدند:چرا میگریی؟

دریاچه گفت:برای نرگس میگریم.

الهه های جنگل گفتند:اه شگفت اور نیست که برای نرگس میگریی...و ادامه دادند:هر چه بود با ان که همه ما در جنگل در پی اش می شتافتیم تنها تو فرصت داشتی از نزدیک زیبایی اش را تماشا کنی.

دریاچه پرسید:مگر نرگس زیبا بود؟

الهه های جنگل شگفت زده پاسخ دادند:کی میتواند بهتر از تو این حقیقت را بداند؟هر چه بود هر روز در کنار تو مینشست.

دریاچه لختی ساکت ماند سر انجام گفت:

من برای نرگس میگریم اما هرگز زیبای او را در نیافته بودم.

برای نرگس میگریم

چون هر بار از فراز کناره ام به رویم خم میشد میتوانستم در اعماق دیدگانش بازتاب زیبایی خودم را ببینم.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 3 مرداد 1384 09:07 ق.ظ