تبلیغات
believe - ارزو به ارزو ها پیوست

ارزو به ارزو ها پیوست

جمعه 18 شهریور 1384 01:09 ق.ظ

نویسنده : ارزو
ارسال شده در: نوشته های ارزو ،

می بینم که بازم این ارزو  گذاشت رفت  من باید شبا تو خونش بخوابم و مواظبش باشم  ولی اشکال نداره ما که عادت کردیم .((راستی ارزو چرا اینقدر اینجا کثیفه ؟؟ تو که خیلی تمیز بودی پس چرا به اینجا نمی رسی؟؟؟؟  بابا هفته ای یه بار  یه جارو بکش و شیشه هاش وتمیز کن  ))

فقط فکر کنم ایندفه ارزو  تعجب می کنه چون من براش اپ کردم .. ((از الان باید دنبال سنگ قبر بگردم))  خب  نمی دونم چی بنویسم اینجا چون یه مدتی هست هرچی  می نویسم  ازش بد برداشت می کنن و فکر می کنن  منظوری دارم   حالا یکی ذوتا شعر می نوسم   و می رم که برا کسی سوتفاهم نشه  به هر حال  اگه دیدین که من دیگه نیستم بدونید که   زیر سر این ارزو هستش . 

تا بعد

گرچه با یادش،همه شب،تا سحرگاهان نیلی فام،

                                                          بیدارم؛

گاهگاهی نیز،

                وقتی چشم برهم می گذارم،

خواب های روشنی دارم،

عین هوشیاری!

انچنان روشن که من درخواب

دم به دم با خویش می گویم که:

بیداری ست، بیداری ست، بیداری!

 

اینک،اما درسحرگاهی،چنین از روشنی سرشار،

پیش چشم این همه بیدار،

                      ایا خواب می بینم؟

این منم همراه او؟

بازو به بازو،

مست مست از عشق،امید؟

روی راهی تاروپودش نور،

                                 از این سوی دریا،رفته تا دروازه ی خورشید؟

 

 

 

ای زمان،ای اسمان،ای کوه،ای دریا!

 

خواب یا بیدار،

 

جاودانی باد این رویای رنگینم!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -