تبلیغات
believe - از چه بگویم

از چه بگویم

یکشنبه 26 تیر 1384 04:07 ق.ظ

نویسنده : ارزو
ارسال شده در: عمومي ،

از چه بگویم؟از دلهایی بگویم که در زیر اوار سنگین انتظار مدفون شدند

از قلبهایی بگویم که که با زخم خنجر عشقهای نا فرجام خون الود شدند

از چشمهایی بگویم که از غم دوری سرد و بی روح شدند و چشمه چشمشان خشکید

همیشه نگاهم در جست و جو بود گویی همیشه به دنبال گمشده ای بودم که این حس غریب حالا دیگر با من اشنا شده

هر گاه چشمانم بی اختیار میجوشید به دنبال تنها دلیل جوشیدنش میگشت تا قطره های شفاف اشکش را به او هدیه کند حس میکنم قطره های اشکم هم میخواستند به دنبال گمشده ام ایند اما در سردی گونه ام از دنیا رفتند و درون پوستم به خوابی ابدی فرو رفتند.

هر گاه دلم شکستنش را احساس میکرد به دنبال گمشده اش بود تا تکه های شکسته ی دلش راازخود برایش یادگاری بگذارد

گاهی از درون قلبم صدایی شنیدم گویی کبوتر درون قلبم هم طاقتش را از دست داده بود و میخواست سینه ام را بگشاید و پر کشد تا به دنبال تنها گمشده اش بگردد می دانم کبوتر درون قلبم جلد گمشده اش است اما هیچ گاه سینه ام اجازه رهایی را صادر نکرد.

موهایم خواستند کمکی به حال و روزم بکنند گاه به همکاری باد خود را در میان هوا پریشان کردند و با تمام قدرت برای گمشده ام دست تکان دادند اما باز هم او مرا پیدا نکرد.

حال می فهمم چرا هر گاه از خانه بیرون میرفتم چشمانم این گونه غریبانه دنیا را میکاود

دستانم دارند برای تو می نویسند تا شاید بتوانند دل من را ارام کنند چون فکر می کنند جست و جو دیگر فایده ای ندارد

اما دل من تنها به خاطر این روزنه ی امید که هنوزم درون قلبم نورانیست هیچ گاه خسته نخواهد شد

دل من میداند که اگر گمشده ای دارم گمشده ای که هیچ گاه ندیدمش اما باز هم میان این جهان تنها نخواهد ماند.

روح جهان کمکم خواهد کرد کهکشان عشق فکر زمین دست به دست هم خواهد داد تا به این دلی که اواره شده کمک کنند به کمک خدا به احترام این عشق به خاطره این امید به خاطره ارزویی که هنوزم به ارزوش نرسید میدونم من و یاری میکنند با بزرگواریشون اشکهام و رو گونه جاری میکنند.

این متن و همین الان نوشتم خدا نکنه احساساتی شم




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -